شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 16 تیر 1390 در ساعت 01:29 AM
نویسنده : سحر
عنوان : هوا گرمه!

سلام! 

بعد از ماه ها بی خبری از سری وبلاگ هایم امروز برای ثبت نام ترم تابستانی دانشگاه مجبور شدم تا یکی دو ساعتی به نت وصل اجباری بشم و هر چه آدرس داشتم را یکی یکی تست کردم و با حواس جمعی که دارم فقط توانستم کنترل دوباره این وبلاگم را به دست بگیرم نمی دانم چه بر سر دیگر وبلاگ هایم آمده که امکان دیدنشان برایم میسر نشد! حالا ... 

نمی دانم سرعت زیاد وقتی چیزی برای دیدن و شنیدن و خواندن نیست به چه درد می آید؟ هر آدرسی که وارد می کنم آن صفحه از پیش تعریف شده برام به نمایش در می آید که به این سایت های پیشنهادی برو وگرنه ما خودمان را را به یکی از اینها هدایت خواهیم کرد! ... 

فکر میکردم که مثلا من چیز مهمی نوشتم که سیستم فلترینگ مخابرات ازش خوشش نیامده و وبلاگ را بسته اما امروز شکر خدا مطمعن شدم که نه اینطور نبوده و برایشان فرقی نمی کنه تو چی نوشته باشی آقایان وقتی دلشان می خواهد کاری بکنن تر هم پا سوز خشک ها میشه و ... خلاصه وقتی هوا گرمه چاره ای نیست و آتش سوزی هر آن امکان داره!



زمان ثبت : جمعه 24 اردیبهشت 1389 در ساعت 04:08 AM
نویسنده : سحر
عنوان : دستم به خورشید نمی رسد

دستم به خورشید نمی رسد




نمی توانم به ابرها دست بزنم، هرگزبه خورشید نرسیده ام.
هیچگاه کاری را که تو می خواستی انجام نداده ام.
دستم را تا جایی که میتوانستم دراز کردم شاید بتوانم آنچه را که تو میخواستی به دست آورم.
انگار که من آن نیستم که تو میخواهی.
برای اینکه نمیتوانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.
نه، نمی توانم ابرها را لمس کنم یا به خورشید برسم.
نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواستهای تو را حدس بزنم.
برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی، کاری از من بر نمی آید.
می گویی آغوشت باز است،
اما برای چه کسی.
نمی توانم فکرت را بخوانم یا با رویاهای تو باشم.
نمی توانم رویاهایت را پی گیرم یا به افکارت پی ببرم.

دلم می خواهد کسی را بیابی تا بتواند کارهای نا تمام مرا به انجام برساند.
راهی را که من نیافتم، او بیابد و برای تو دنیای بهتری بسازد.
کاش کسی را بیابی، کسی که بی پروا باشد و بر تو غلبه کند.
اندیشه هایت را که همواره در تغییر است، به سمتی هدایت کند
و روح تو را که همواره در پرواز است، آزاد سازد.
اما من نمی توانم...نمی توانم.

نمی توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانزده سالگی پا بگذاری.
نمی توانم زمینهای بی حاصلت را دوباره سبز کنم.
نمی توانم بار دیگر درباره ی آنچه قرار بود چنان باشد و اکنون چنان نیست، حرف بزنم.
نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانیت.
نمی توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان کنم.

پس با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن،
هر چند در کنار تو روزهای خوشی را پشت سر گذاشتم.
افسوس! من آن نیستم که بتواند با تو سر کند.
اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو، زمانی با من بود.
اما هیچگاه دستش به ابر ها و به خورشید نرسید.
نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.
(شل سیلوراستاین)


زمان ثبت : جمعه 16 مرداد 1388 در ساعت 2:55 PM
نویسنده : سحر
عنوان : سلام

با شرمندگی باید یک اعترافی بکنم آن هم اینکه امروز داشتم سایتی رو روی سرور ویندوز 2000 تست میکردم و بطور اتفاقی صفحه وبلاگم را باز کردم و با دیدنش کلی قصه ام گرفت که چرا توی این همه مدت بهش سر نزدم!؟ با اینکه هر روز برای خودش دردسرها و مشکلات خاص خودش را داره اما با همه اینها زمان چقدر تند میگذره... 

حضور ذهن ندارم که چیز جدیدی اینجا یادگاری بنویسم فقط خواستم سلامی کرده باشم! سلام به وبلاگم ... سلام به دوستانم ...   

 

سلام به همه



زمان ثبت : یکشنبه 14 بهمن 1386 در ساعت 11:38 PM
نویسنده : سحر
عنوان : سرگرمی

سرگرمی تو  ...
شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمی یاد...
اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم
با اینهمه ظلم ...
تو ببین باز چه جوری پای اینهمه قول و قرار من نشستم
نشکن دلم رو...
به خدا آهم میگیره دامنت رو عاقبت یک روز
نگو بی خبری ...
نگو نمی دونی دلم پراز یک نفرین سینه سوز
نگو بی خبری ...
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیونه نکن ...
دلم رو آهم میگیره دامنت رو عاقبت یک روز
نگو بی خبری ...
نگو نمی دونی دلم پراز یک نفرین سینه سوز
نگو بی خبری...
نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز


 



زمان ثبت : شنبه 22 دی 1386 در ساعت 6:39 PM
نویسنده : سحر
عنوان : فرا رسیدن ماه محرم

 

فرا رسیدن ماه محرم را به همه دوستان خوبم تسلیت عرض می کنم و فلشی را که چند سال پیش به همین مناسبت ساخته بودم را دوباره لینکش را اینجا قرار دادم ... خیلی ساده و کم حجمه

 





زمان ثبت : جمعه 14 دی 1386 در ساعت 06:30 AM
نویسنده : سحر
عنوان : اتمام مرحله اول ساخت قابل

سلام ... در ساعت ۶:۲۵ روز جمعه مورخه ۱۳۸۶/۱۰/۱۴ کار طراحی و ساخت قالب برای وبلاگم در بلاگ اسکی تمام شد! حدود ۱۲ ساعت کار مدام روی این قالب صورت گرفت تا جوابگوی خواسته های اولیه ام توی این سایت بشه! چون اولین بارم بود که برای بلاگ اسکی قالب درست میکردم خیلی سخت بود و هیچ آشنایی با کدهاش نداشتم و ... خلاصه خیلی سخت بود اما تمام شد! حالا دیگه بروم با خیال راحت بخوابم...  ( اگه چیزی را اشتباهی تایپ کردم همش واسه بیخوابیه امروزه )



زمان ثبت : سه شنبه 11 دی 1386 در ساعت 3:33 PM
نویسنده : سحر
عنوان : یک سلام عاشقونه

فکر کنم سال ۱۳۸۲ بود که ترانه ای از اندی را شنیدم و به نظرم خیلی جالب آمد و تصمیم گرفتم که ازش یک کلیپ بسازم و خیلی هم روش کار کردم و نمی دانم چه شد که نصفه رهاش کردم ( نمی دانم و نمی دانم که نه ) دیگه نشد روش کار کنم تا چند روز پیش که تصمیم گرفتم هر طوری شده کار ساختش را به اتمام برسونم! آهان یادم آمد فاجعه زلزله بم بود! آن روز ها هر جا که میرفتی حرف از آن فاجعه غم انگیز بود و من هم آن کلیپ را رها کردم و یک کلیپ برای بچه های بم ساختم که روی سایت ایران کلیپ هنوز هم قابل دسترس هستش به نام بچه ها ( الان که مراجعه کردم دیدن این سایت هم فیلتر شده!)

 

القصه ... چون کار ساختش خیلی طول کشید خواستم هر طوری شده سر و هم بندیش کنم و بفرستم روی سایت و حالا این شما و این هم کلیپ جدید یک سلام عاشقونه با صدای اندی

قصه از کجا شروع شد
از گل و باغ و جوانه
از صدای مهربون و
 یه سلام عاشقونه
آمدم به مهربونی
که بگم با تو یه رنگم
تا بگی چه نازنینی
ای شکوفه ی قشنگم
ای سلام عاشقونه
ای عزیز آشیونه
عشقمون کاشکی همینجوری بمونه
-
عشق تو برای قلبم
اولین و آخرینه
توئی تنها هم زبونم
که همیشه نازنینه
اگه  ده سال  اگه صد سال
شب و روز با تو باشم
تو واسم هنوز همونی
که برام عزیزترینی

برای شنیدن ترانه کلیک کنید  حجم فایل ۷۴۶ کیلو بایت



زمان ثبت : سه شنبه 27 آذر 1386 در ساعت 02:13 AM
نویسنده : سحر
عنوان : دولت عشق

چشماتو واکن که سحر تو چشم تو بیدار بشه
صدا بزن اسممو تا زمستونم بهار بشه
وقتی تو نیستی تو خونه یه غم نه صد غم چیزی نیست
توی دلم میگم که کاش دلم هزار هزار بشه
اون که میون منو تو خط جدایی کشیده
دل میگه نفرینش کنم به دردمون دچار بشه
سر به ستاره میزنم سکه ماهو میشکنم
یه روز اگه دستای من با دستای تو یار بشه
با من بمون با من بمون نذار تنها بمونم
نذار که خونه ی دلم دوباره تنگ وتار بشه
عاشق بشیم دعا کنیم شاید از دولت عشق
یه روز بیاد که روزگار دوباره روزگار بشه


 

 



زمان ثبت : جمعه 23 آذر 1386 در ساعت 03:34 AM
نویسنده : سحر
عنوان : JOSIE MARAN


زمان ثبت : پنجشنبه 22 آذر 1386 در ساعت 02:30 AM
نویسنده : سحر
عنوان : صدای پای زمستان

صدای پای زمستان به گوش میرسد
نمی دانم
این روزها خانه زندان است
یا که زندان خانه من است
دیگر در کوچه ها ازدحامی نیست
همه در حرکتند، تند و شتابان
همه می خواهند زود برسند
اداره ، مدرسه و یا خانه
و باز حرکت . جنب و جوشی دیگر



صدای پای زمستان به گوش میرسد و
صدای زوزه باد از پشت درهای کیپ شده
از پشت پنجره ای که روزهاست باز نشده
دیگر در کوچه ها ازدحامی نیست
همه گریزانن از سرمای زمستان ...



   1      2      3    >>